|
کان الله ولم یکن معه شی ء/ خدا بود و چیزی با او نبود. - "الان کما کان/ اکنون نیز چنان است که بود. صحیح بخاری" باید رفت، باید گریخت. از این همه من، از این همه من بیما، از این همه ریسمان، چنگ، وابستگی. وابستگی من به من. سکوت، سکوت، سکوت. باید رفت، شبی، نگاهی، اشکی... فقط میتوان گریست، گریست، بر تنهایی، بر سکوت. بر "عاشق که همیشه تنهاست." گریست، در من که اصرار بر من بودن دارد. از گمشدن در من. در ندیدن، درد وابستگی، رنج پیوستگی. از "پیوستگی که وسوسهانگیز است." از تلاش برای خاموش بودن، از لجنی که افکار سودایی به بار میآورند. گریز از ظنهای که آشفتهترت میکنند، از چرایی اینگونه سخت، محتاج نگاهِ بودن. باید گریخت، از هیجان بیحاصل زندگی را زندگی کردن، از دوری که همیشه درمان بوده است. از دوری که بهانهگیر است. از موطنی که بر دل مینشیند و بر جغرافیا نام میگیرد. از جنگ برای من بودن، ماندن در بکر تنهایی. باید گریخت، به سرزمینی، ناحیهای، کنجی، گوشه تنهایی، آینه به آینه در خود گریستن، نگریستن و " گسستن" ! باید گریخت، ازمنی که زنجیر میشود، از شبی که تقصیر میشود، از نگاهی که معنی نمیشود. مبهمام، در تلاقی من و ما مبهمام. جز شانههای لرزان و سکوتی که اشک میشود تبی ندارم، نه نامی، نه نای حرفی، نه... سفر به شوق رهایی، برای باز نگشتن؛ "سفــــــــرآخــــــــرت". به بهای دوری و دارایی، به ذکر حق و دعای نیک سرانجامی. امین. - همیشه فکر میکردم روزی که عازم چنین سفری باشم، از ماهها قبل خودم را، روحم را، دنیایم را در مغناطیس نگاه دوست قرار میدهم تا با حضور قلب و آگاهی کامل به شهر نور وارد شوم، اما با فرود هواپیما، به این فکر میکنم که جز سکوت، خلا و فکر توشهای ندارم. " یا رسول الله بیفکر آمدم، رحمن و الرحیم بیادعا برای تماشا آمده ام..." - اینجا مدینه است، رویایی که لمس میشود.
|
![]()
من به مهمانی دنیا رفتم... .من به دشت اندوه ، من به باغ عرفان، من به ایوان چراغانی دانش رفتم.....رفتم از پله مذهب بالا . تا ته کوچه شک، تا هوای خنک استغنا....تا سکوت خواهش .تا صدای پر تنهایی - سهراب سپهری صندوقچهدی 1388آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 فروردین 1384 همین حوالی
فقط کمی برای خودم
کودک درون و برون
غریبه ای که آشناترینم شد |