تبليغاتX
هوای خنک استغنا - 227. یکشنبه کلیسا


















هوای خنک استغنا

رَبَّنـَـا لـَا تـُــزِغ قُلوُبَنـَـا بَعــدَ إذهَــدَيتَنــَا

 

خودت را نه

اندیشه هایت را

چون تمام یکشنبه های پاک

بر صلیب

تسلیم

عریان

پاک

می خواهم .

 

خودت را هم که  با خویش ببری

بر دار  هیچ

نمی ماند همه ام

جز همین هم ترانگی های پیر

 

پدر با قامت کشیده

روحم را سلاخی می کند

مادر  تقدس مریم را برایم امر می کند

من کلیسا را با عطر نفس های تو می خوانم

 

به شب خیره می شوم

تصویر روحانی شهر را برپیشانی ماه ترسیم می کنم

از هجوم باور های بی ترید به فرشتگان مبرا از گناه ایمان می آورم

آنها از عطر سیب هیچ نمی دانند و پاک اند

من درخت اندیشه های تو را آب می دهم

و دستانم بوی خدا می گیرد

 

پدر و پسر در عطش چشمانم سکوت می کنند

ترانه ای برای گوش های سنگین هنجارهای شهر ندارم

اعترافاتم را در برزخ خود می کارم

ریشه هایش را آب ،حلقه چشمان خود می دهم

من به رویش خویش ایمان دارم

کودک نو یافته ام را در طبیعت سبزخود پرورش می دهم

می خواهم ما سه اندیشه را در عید پاک قربانی رهایی ام کنم

 

منگی سکوت و عبوری کوتاه .

آمین .

 

 

+ دوشنبه 1386/02/17 .مریم. |