تبليغاتX
هوای خنک استغنا - 201. مجنون


















هوای خنک استغنا

رَبَّنـَـا لـَا تـُــزِغ قُلوُبَنـَـا بَعــدَ إذهَــدَيتَنــَا

 

 

       انا مجنون الحسین-علیه السلام

 

                                      

 

 

  فصل را گذراندیم بی آنکه بیندیشیم شبی بی مهر یار ، یارای مهر مان هست یا نه ! می گویم خوب بود ! خوب !!تمام بیداری شب و آشفتگی روز ... تمام  التهاب هر آنچه باید می بود و توان  به کمال به یارای آن شتافت ! تمام مهری که تو هدیه ام کردی و لبخندی که بر سرخی چشمم نشاندی !

     این روزها تمام زمزمه ام شکر دلدار است ! همان داستان دوست ! "خدا لباس دوست بر تن کرد ، دوست راه را نشانم داد " …  سجاده تنها فراقت دل بود و انیس مانوس تمام ! باورت هست ، اولین ارجاع ! اولین " تو منی و من تو" ! دستان خوشه چین هنوز تشنه آن دشت وسیع است که هر غروب برای دیدنش دلم لک می زند ! عریان از خویش و تهی از منت ارادت ، تمام آفتابگران های طلایی مزرعه را می بوسم و باز تشنه و گرم به بالین نیاز تو می نشینم ! آخر استغنا از هر دری شاید ، تویی که سزاوارترینی به حاجتم ، مگر می شود بی تو بیندیشم ! تویی که غافل ام کردی ، تا تو را جویم ! دردم دادی تا دردمندات باشم ! مرگم دادی تا زنده ات باشم !

    روزهای سبز ، روزهای علم  ! روزهای خیمه های برافراشته ! روزهای مرور ! روزهای "" آزاده باش"" ، رها باش ، خودت باش ، نیکی باش ،  ….  روزهای نوحه های کودک ؛ گهواره و سفید قامت تشنه..

  هنوز نیامده و نخوانده نشان هایت  تمام نور می شود ، کودک می گرید ! نه به غم ! نه !! به شادی این شبها ! به زنده نام ات در پس هزاران سال تاریخ ! به اشک شفاعت و شب شمع ! به شادی پیوند دو نگاه و سرافرازی حق !

      قسم به جنون ! به صبر ! به انتظار ! به شفاعت ! به هر آنچه نام تو منشا و شان آن است ، آرام ِ آرام ام را آرام گردان و حرم آزادگی \ حسین \ را زینت دل هایمان گردان !

 

 

 

+ جمعه 1385/11/06 .مریم. |