اما من تو این دوسالی که از مرگ بابا بزرگم می گذره ، فهمیدم"رفتن و نبودن " آدم های مثل اون که با دل های پاک و مومن شون عافیت طلبی رو رها می کنندو مثل یه مومن واقعی به قرآن عمل می کنند ، بین ما ها و تو شهر هامون یه جور عذابه. آدم ها ی که تا هستند خدا به خاطرحضورشون بلا ها رو از مردم دور می کنه ...
خدایا کمکمونکن این آدم ها رو بشناسیم و قدرشون رو بین خودمون بدونیم ...
من به مهمانی دنیا رفتم... .من به دشت اندوه ، من به باغ عرفان، من به ایوان چراغانی دانش رفتم.....رفتم از پله مذهب بالا . تا ته کوچه شک، تا هوای خنک استغنا....تا سکوت خواهش .تا صدای پر تنهایی - سهراب سپهری