|
در این تنگنــا ، نــــام او را هم ، از او می گیرند ... دنیا همواره رنج است شما نمی توانید عوامل مزاحم بیرونی بر دنیای درونی خود را برطرف کنید ! دنیا سراسر مجادله است ... انسان ها خودبه خود وارد دنیای همدیگر می شوند و از احوالات شخصی هم جویا می شوند ، نوعی خیرخواهی متجسسانه ! شکل عمومی جهان ، ارتباط جدی مقهور است .و به نوع تام ، محکوم! نوع طبیعت ، درگیری گسترده زندگی است که انسان را تحت تاثیر قرار می دهد ، انسان توفیق استقلال نمی یابد ! اختیار سخره جبر می شود . انسان مجبور است مختار باشد ! مولانا میگوید راه رهایی ، حل کردن ناسازگاری ها نیست !باید ظرف تحمل خود و میدان حضور را گسترش داد !به تدریج با وسعت بخشیدن ظرفیت های خود ، بنای زندگی جدید خود را می سازید و پدیده ها را می پذیرید ! حال در دنیای وسیع خویش سختی را هم هضم می کنید و بعد از مدتی هنر می آموزید ، درشتی را هم می پذیرید ، و از شب بیداری لذت می برید ! سنگ سخت ، به اراده ، دیوار خانه و محل امن و مرجع و ماوا می شود و با تراش ما ، زیبایی و شکوه ! سخت ترین عنصر ، نماد تمام ناسازگاری ها – شیطان – هم در حیطه اختیار قرار می گیرد و در دست انسان رام می شود ! زور نماد ضعف است و اسیر تسلیم نشده است ، فقط زمان ابرازنرسیده است ! میوه تا بر شاخه است خام است و به محض پختگی خود از شاخه جدا می شود ، اگر اصرار بر چیدن زودهنگام میوه را داشته باشیم با کالی آن مواجه هستیم !میوه رسیده ،با کوچکترین اشاره رها می شود ! باید زمان وقوع برسد و زمینه ها مهیا شود تا مطلوب برآید ! باید ابتدا ظرفیت پذیرش خود را گسترش دهیم تا به اراده برسد و بعد محافظه کارانه و محتاط وارد عمل شد شما بذر را به زمین هدید می دهید و ازاو حاصل را می گیرید ، طبیعت داد وستد است ، حداقل همت و لطف و حس خوب بدهید تا دست خالی نمانید ! گشایش و کشف در لطف است . باید اجازه بدهیم هر پدیده خواست خود را با خواست شما به تعامل بگذارد . اولین گام صبر است و بالاترین عامل آن بردباری است ! و چاره عبور از تلخی صبر و ورود به بستان بردباری است ! در فرار و گریز کسی رهایی نمی یابد ! باید از دیوار ناملایمات عبور کرد تا به ایوان آرامش رسید اول خانه دل خویش را وسیع کن ، بعد میزبان باش . مهمان حکمت خود را می آورد به شرطی که در را بگشایید ! فکر ها مهمان شما هستند ! اگر در را ببندید ، فتنه برمی خیزد ! دل به اصل خویش ببندید و از اصل خود راههای گشایش را بیاموزید و دنیای وسیع خویش را بنا کنید ! والله به ما تعملون بصیر دکتر نبوی جلسه مثنوی
|
![]()
من به مهمانی دنیا رفتم... .من به دشت اندوه ، من به باغ عرفان، من به ایوان چراغانی دانش رفتم.....رفتم از پله مذهب بالا . تا ته کوچه شک، تا هوای خنک استغنا....تا سکوت خواهش .تا صدای پر تنهایی - سهراب سپهری صندوقچهدی 1388آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 فروردین 1384 همین حوالی
فقط کمی برای خودم
کودک درون و برون
غریبه ای که آشناترینم شد |