تبليغاتX
هوای خنک استغنا - 123. من مسلمانم!


















هوای خنک استغنا

رَبَّنـَـا لـَا تـُــزِغ قُلوُبَنـَـا بَعــدَ إذهَــدَيتَنــَا

 

 

 

ایستاده بودم ، ساکت ، با لبخندی به لب

 

ایستاده بود ، آرام  ، خاموش چون همیشه

 

یکی آمد  ، آینه ای در برابرم گذاشت

 

          مرا در آینه دید  ، آینه شکست  ، من خورد شدم

 

تکه های دل من ،  فرو ریخت  ، گم شد

 

من شکستم ، آینه نبود ، او ....

 

نمی دانم  ، ... تنها شد

 

تنها شد و ،   بی سکوت من  ، شکست

 

من گریختم ،   حوصله احساسم نبود

 

...

..

.

 

تو آمدی ، من خودم  را هم نمی خواستم ، تو رنجیدی

من در هبوط خویش قفس شدم ، تو رنجیدی

 

آرزو می کردم ، درد را می دانستی !

امید داشتم  ، برای جنونم دعا کنی !

 

تو رنجیدی...

مگر خواهر مقدس می رنجد؟

مگر آخرین شمع روز یک شنبه

در کلیسا خاموش می شود؟

مگر انجیل بی تحریف نمی خواندی؟

مگر مرا در شب عید پاک ندیدی؟

مریم ی را که بر او گمان بستند

او به صحرا گریخت

فرزندش را عاشق گشت

در عبادت تنهاشد

و کسی راز بالیدنش را هرگز نفهمید !

 

مسیح نام معبود من است

 

من مسلمانم !

قبله ام سبزی چشمان توست !

 

محراب امن ام باش ،  تو را می مانم  !

 

صلیب سرخ نگاه من ، شراب ِ گس ِ گریز توست !

دعا را با آواز نجوا کن ، پدر ِ نیکی ها با ماست !

 

برای خط به خط جنون ات دعا کن !

جز او کسی صدای ما را نمی شنود

 

کائنات را به تسخیر در خواهی آورد!

اگر فرشته ناجی خویش را نرنجانی !

 

× آمین ×

 

 

 

+ دوشنبه 1385/02/18 .مریم. |