تبليغاتX
هوای خنک استغنا


















هوای خنک استغنا

رَبَّنـَـا لـَا تـُــزِغ قُلوُبَنـَـا بَعــدَ إذهَــدَيتَنــَا

دنیا آنقدر بزرگ هم نیست دختر شرقی

وقتی کوچه­های “بن” را ترانه غربی می­خواندیم

و به یاد بازهای کودکی­مان قهقه سر می­دادیم.

حالا آنقدر بزرگ شده­ای که بدانی رهایی ناشدنی است

و همیشه دمی برای دل­نگرانی­های مضحک دخترانه­مان وجود دارد.

چقدر آن سایه بلند بر دیوار دلت خودنمایی می­کند

بی­آنکه بیاندیشیم کسی هست در جایی دور که به یادمان بارانی می­شود

و آهنگ دل­اش زنگ گوش من و تو می­شود.

راستی باد قاصدک صادقی بود

همین امروز در قطار یک فوج مهاجر را دیدم

 آمده بودند که بگویند هجرت همراه می­خواهد؛

ای کاش هم­دل­هایمان، عادت  ِ کسل کننده­ای نشوند.

شاید شکلات­های تلخ - نه سرد- اروپایی مذاق­مان را شیرین کنند اما

طعم نگاهی که شیطنت کودکانه نام گرفت را چگونه بهانه نکنیم.

امروز "کلن" را با مرور خنده­های تو قدم زدم

و برای عوض کردن طعم گس مذاق­ات ساعتی را پشت در کارخانه شکلات گذراندم

شاید باید می­دانستم که رفتن یک عزیز با این چیزها شیرین نمی­شود.

دوستی قدیمی در خانه­اش نوشته بود: " نه تو می مانی، نه من.... و به کوتاهی آن لحظه­ی شادی که گذشت..."

می­بینی رهایی هنوز هم ناشدنی است،

به حتم باید جایی طبیعت رسم شیدایی خود را به سرانجام برساند.

هرچند می­دانم پیوستن، همه رسیدن نیست!

+ دوشنبه 1388/06/23 .مریم. |