تبليغاتX
هوای خنک استغنا


















هوای خنک استغنا

رَبَّنـَـا لـَا تـُــزِغ قُلوُبَنـَـا بَعــدَ إذهَــدَيتَنــَا

                                                                          

                                                                             

شمع بود، اما کوچک بود. نور هم داشت اما کم داشت.
شمعي که کوچک بود وکم، براي سوختن پروانه بس بود.
مردم گفتند: شمع عشق است و پروانه عاشق.
و زمين پر از شمع و پروانه شد.
پروانه ها سوختند و شمع ها تمام شدند.
خــدا گفت: شمعي بايد دور، شمعي که نسوزد، شمعي که بماند.
پروانه اي که به شمع نزديک مي سوزد، عاشق نيست.
شب بود، خــدا شمع روشن کرد. شمع خــدا ماه بود. شمع خــدا دور بود.
شمع خــدا پروانه مي خواست. ليلي، پروانه اش شد.
بال پروانه هاي کوچک زود مي سوزد، زيرا شمع ها، زيادي نزديک اند.
بال ليلي هر گز نمي سوزد. ليلي پروانه شمع خداست.
شمع خــدا ماه است. ماه روشن است، اما نمي سوزاند.
ليلي تا ابد زير خنکاي شمع خدا مي رقصد.

 

 

                                                                                                             عرفان نظر آهاری

 

+ دوشنبه 1385/11/30 .مریم. |

 

 

             همه چیز را نوشتی

                  جز کاغذ های چرکنویس را ...!

 

 

 

-          درس اول : او رحمان و رحیم است !

یعنی دایره لطف اش هم من و هم تو را ، هم گبر هم پارسا را ، هم کوچک هم بزرگ را در بر دارد.

 

 

-          درس دوم : سکوت بی تدبیر ، یعنی غفلت !

یعنی سکوت ات را می ستایم ، سکون ات را گر نشکنم خواهم شکست !

 

 

-          درس سوم : رنج من ، ایمان توست و  ماندگاری تو ، شادی من است .

یعنی  بقول مطرب و ساقی برون رفتم گه و بیگه / کز آن راه گران قاصد خبر دشوار می آورد

 

 

 

 

 

 

+ سه شنبه 1385/11/24 .مریم. |

 

                                                   

 ماريِ خوبم!

هر روز كار مي‌كنم. دلم لبريز از معناست. مي‌دانم زمستانِ پُرباري پيشِ رو دارم. اي‌كاش مي‌توانستم پوسته‌يِ دلم را بشكنم و هر آنچه كه در آن است را يكباره بيرون بريزم. دست‌هاي انسان، احمق‌اند و خجالتي و نادان. دل‌هاي ما سرشارند، اما بينِ دل‌ها و دست‌هاي ما هزاران حجاب هست. وقتي كسي به دلِ خود گوش مي‌سپارد، جاودانه مي‌شود. انسان بايد مدام خود را بيافريند. بينِ ما و ديروز، هزاران سال فاصله است

 

 

 

+ جمعه 1385/11/20 .مریم. |

 

"به شکوفه ها ، به بـــاران برسان سلام ما را "

 

   سفر تنها دارایی زخم هایم ، درد آفرین مهربانم ،تو را نه با اشک و نه با آه ، بل با شادی تمام ترک می کنم و معشوقه دیرینه ام را تنگ در آغوش می گیرم و تمام دارایی های پاک تو را تا همیشه در کوله تجربیات خود زینت سال های سازندگی و رشد خود پاس می دارم !

    فردا چون همیشه راهی دیار تو می شوم ، با یاد هو و نگاه افسونگر سفید پوش همیشه صبح های ناگزیر تمام جاده را نفس می کشم تا این شوق جدایی را و دیگر نیامدن و همیشه ماندن را به تمام روزهای سخت غربت ارزانی کنم . به معبد شهر می روم و تمام شمع های خاموش بیداری را روشن می کنم و با توان و نیروی بلوغ یافته در مسیری که سالهاست در ذهن و آمال خود پروراندم گام بر می دارم!

  و خوب می دانم این سالها باید رقم می خورد ! این اسارت باید به کمال می رسید تا امروز خالق لحظه هایم باشم!

 

  پروردگارا ! مهربان ترین مهربان م !

 نیرو ، نشاط و عنایت از تو می طلبم تا در مسیر خویش ، خویش را بیابم !

راهبر و راهنمایم تو بودی و خواهی بود !

لحظه هایم را به تو می سپارم!

مرا " بهترین " ام گردان !

 

 

+ دوشنبه 1385/11/16 .مریم. |

 

 

 

در بحر مائی و منی افتاده ام بیارمی

تا خلاص بخشدم از مائی و منی

ساقی بدست باش که غم در کمین ماست

مطرب نگاهدار همین ره که می زنی

 

 

 

پینوشت :

 

-          قسم به تمام بیداری شب ، به جهد کوشیدم و باز دستانم خالی است ...

-          اگر پیر مرحمتی کند ، ز بد عهدی ایام باز عهد نشکنم در فرح دلدار ....

-          عاقبت باید رفت  ...

 

 

 

 

 

 

+ پنجشنبه 1385/11/12 .مریم. |

 

                        

                                                  

 

 

روباه گفت: آدم فقط از چیزهایی که اهلی کند میتواند سر در آرد. انسان‌ها دیگر برای سر درآوردن از جیزها وقت ندارند. همه چیز را همین جور حاضر و آماده از دکان‌ها می‌خرند. اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند آدم‌ها مانده‌اند بی دوست...

...

شاهزاده کوچولو روباه را اهلی کرد.
لحظهء جدایی که نزدیک شد روباه گفت: آخ نمی‌توانم جلوی اشکم را بگیرم.
شاهزاده کوچولو گفت: تقصیر خودت است. من که بدت را نمی‌خواستم. خودت خواستی که اهلی‌ات کنم.
روباه گفت: همینطور است.
- آخر اشکت دارد سرازیر میشود.
- همین طور است.
- پس این ماجرا فایده‌ای به حال تو نداشته.
- چرا. گندم که طلایی رنگ است مرا به یاد موهای تو می‌اندازد و حتی صدای باد را هم که توی گندم‌زار می‌پیچد دوست خواهم داشت...
بعد گفت: برو یک بار دیگه به باغ گل سرخ نگاهی بینداز تا ببینی که گل سرخ خودت در عالم تک است...

...

روباه گفت: رازی که گفتم خیلی ساده است... جز با دل هیچ چیز را چنان که باید نمی‌شود دید. نهاد و گوهر را چشم سر نمی‌بیند... ارزش گل تو به قدر عمری است که به پایش صرف کرده ای... انسان‌ها این حقیقت را فراموش کرده‌اند. اما تو نباید فراموش کنی. تو تا زنده‌ای نسبت به چیزی که برای اهلی کردنش زحمت کشیده‌ای مسئولی...

...

 

 

   برگردان دایی ناصور

  متن کامل:   برگردان احمد شاملو

 

 

 

+ سه شنبه 1385/11/10 .مریم. |

 

 

       انا مجنون الحسین-علیه السلام

 

                                      

 

 

  فصل را گذراندیم بی آنکه بیندیشیم شبی بی مهر یار ، یارای مهر مان هست یا نه ! می گویم خوب بود ! خوب !!تمام بیداری شب و آشفتگی روز ... تمام  التهاب هر آنچه باید می بود و توان  به کمال به یارای آن شتافت ! تمام مهری که تو هدیه ام کردی و لبخندی که بر سرخی چشمم نشاندی !

     این روزها تمام زمزمه ام شکر دلدار است ! همان داستان دوست ! "خدا لباس دوست بر تن کرد ، دوست راه را نشانم داد " …  سجاده تنها فراقت دل بود و انیس مانوس تمام ! باورت هست ، اولین ارجاع ! اولین " تو منی و من تو" ! دستان خوشه چین هنوز تشنه آن دشت وسیع است که هر غروب برای دیدنش دلم لک می زند ! عریان از خویش و تهی از منت ارادت ، تمام آفتابگران های طلایی مزرعه را می بوسم و باز تشنه و گرم به بالین نیاز تو می نشینم ! آخر استغنا از هر دری شاید ، تویی که سزاوارترینی به حاجتم ، مگر می شود بی تو بیندیشم ! تویی که غافل ام کردی ، تا تو را جویم ! دردم دادی تا دردمندات باشم ! مرگم دادی تا زنده ات باشم !

    روزهای سبز ، روزهای علم  ! روزهای خیمه های برافراشته ! روزهای مرور ! روزهای "" آزاده باش"" ، رها باش ، خودت باش ، نیکی باش ،  ….  روزهای نوحه های کودک ؛ گهواره و سفید قامت تشنه..

  هنوز نیامده و نخوانده نشان هایت  تمام نور می شود ، کودک می گرید ! نه به غم ! نه !! به شادی این شبها ! به زنده نام ات در پس هزاران سال تاریخ ! به اشک شفاعت و شب شمع ! به شادی پیوند دو نگاه و سرافرازی حق !

      قسم به جنون ! به صبر ! به انتظار ! به شفاعت ! به هر آنچه نام تو منشا و شان آن است ، آرام ِ آرام ام را آرام گردان و حرم آزادگی \ حسین \ را زینت دل هایمان گردان !

 

 

 

+ جمعه 1385/11/06 .مریم. |

 

 

                                      

        

 

رویش ریشه  شادی روزهایم بود

امروز او را به "خاک "سپردم

تا جاودانگی رویش را

در سبزی نگاهش

شاهد باشم

 

 

 

+ جمعه 1385/11/06 .مریم. |