تبليغاتX
هوای خنک استغنا


















هوای خنک استغنا

رَبَّنـَـا لـَا تـُــزِغ قُلوُبَنـَـا بَعــدَ إذهَــدَيتَنــَا

پرم از سکوت

زیبا معنایم کن...

بهانه­های شادی­مان بی­شمار

همین که تو هستی،

ما هستیم،

می­شود یک عمر سرشار بود.

اما خوب می­دانی که تقدس هر آنچه باید باشد و نیست،

          این روزها چه کم­رنگ شده است.

باران این حوالی چه ممتد می­بارد.

ساعت تحویل سال

آن اشک­ها

گواه این آرامش بی­شوق است...

مگر باز روزی در حرمش

آن بانوی مهر را باز یابیم....

+ جمعه 1388/08/08 .مریم. |

 

باید از رود گذشت

باید از رود

             -اگر چند گل آلود- گذشت

بال افشانی آن جفت کبوتر را

در افق می­بینی،

که چنان بالابال، دشت­ها را با ابر، آشتی دادند؟

راستی آیا، می­توان رفت و نماند؟

راستی آیا،

می­توان شعری در مدح شقایق­ها خواند؟

                                                                      استاد شفیعی کدکنی

  عزیزدلم نامه قشنگ­ات به دستم رسید. می­دانم که نوشتن برایت راحت نیست، از این روست که لغت به لغت نامه­ات را دوست دارم و کلمات­ات را در افق خط زیبایت بارها دنبال کردم. دفعه قبل که برات نوشته بودم دست دلم لرزیده بود، ترسیده بودم که مبادا حادثه­ای همه مارا پریشان کند، و گویا به مانند معصومیت رویاهای کودکی­ام دلم گواه این را داده بود. حالا در جواب نامه­ات آنقدر فکر کرده­ام که مژه­هایم نم پاییزی را گرفته است که تو از نزدیک لمس­اش می­کنی و من از دور سوزش را می­لرزم. آنقدر که خواب­های پریشان دستانم را سخت در هم می­فشارد و دم صبح به تمنای رحمت بخشایشگراش از خواب برمی­خیزم تا شاید مناجات غریبی تنهامانده را بشنود و ساعت­ها قبل از روشن­شدن صبح تو رایحه صبوری را به هوای تو ببخشد.

 عزیز دل کاش نرفته بودم. کاش با همه سختی­های که می­دانی، می­ماندم و از ماندنی­هایمان محافظت می­کردم. شاید اگر نرفته بودم امروز در قاب عکس­ یادگاری­مان لبخند معنای شادتری داشت و از نگاه آن­های که دوست­شان داریم نمی­گریختیم.

 مهربانم، ازخدا می­خواهم چون همیشه متانت و صبرات سرآمد همه ما باشد و تلاش­ات پایدار. تا خودت با نگاه بزرگ­ات راه را از بی­راه بشناسی و پایه­های محکمی را برای فردهای خوب­ات پی­ریزی کنی. این را بدان که همیشه "سیسی" هست که با همه شیطنت­هایش تو را دوست دارد و برای شاد­دلی­ات از هیچ تلاشی دریغ نمی­کند.

همه را دوست داشته باش و مهر بورز حتی او را که تو را می­رنجاند، چرا که طبیعت آینه رفتار ماست. نگران بی­قراری­های من نباش. شاید باید بیشتر تنهایی را با فکر بیامیزم تا حکمت هر آنچه سخت به نام زندگی رقم می­خورد را بدانم. من نیز خوب می­دانم که روزی باهم به دلتنگی­هایمان خواهیم خندید.

آرزومند آرزوهای زیبایت

مریم

+ پنجشنبه 1388/07/30 .مریم. |

 

می بینی دوست من
حالا فصل هایمان هم ازهم فاصله گرفته­اند
من زمستان را گذراندم و قدم در بهار می­گذارم
و تو ترانه مهرانه پاییز سر می­نهی.
این روزها دلم خیلی بهانه­گیر شده است
چشمانی سبز که همه رنگ­ها را داشت
یا نجابتی که گره در ریشه­هایم زده بود.
هرچه بود،
هرچه هست،
این دلتنگی باید از هوای تو به دلم رسیده باشد.
دل ِ صداقت این روزها ابریست.
راستی نامه­ای دادم به باد
نام تو  برسربرگ آن بود
امروز سومین روز پاییز توست
پاسخ سلام  ِ بی وفایی­هایم را نمی­دهی؟

+ جمعه 1388/07/03 .مریم. |